یحتمل بارها گول خورده ام

معمولا تو خونه اکثر آدمها یه کتابخونه ای پیدا میشه. قد و هیکل و محتویاتش از خیلی وقت پیش, یه کدی بود برای من که یه چرتکه ای بندازم و آدمهای اون خونه رو تو یه طبقه ای از ذهنم بذارم, منورالفکرها, مذهبی ها, درسخوانها یا به عبارتی خر خوانها,…  . برای مثال اگر کتابها ادبی یا فلسفی بود کلی به صاحب کتابخانه غبطه میخوردم که خوشا بحالت که این همه روشن فکری. والبته نیش درونی ام هم باز میشد که عجب با آدمهای فرهیخته ای معاشرت دارم.

الان مدتی ه که با پیرمردی کار میکنم که فلج مادرزاد ه و به قول خودش تا بحال یک قدم هم نتونسته برداره. یک کتابخانه توی خونه اش داره پراز کتاب, همه راجع به فوتبال.

این ورودی در خاطرات, روزانه فرستاده شده است. پیوند پایدار به آن را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای یحتمل بارها گول خورده ام

  1. گلناز می‌گوید:

    گاهی آدم توی کتاب ها دنبال آرزوهاش می گرده…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s